حاجیان آمدند با تعظیم!

هر سال عید قربان که نزدیک می شود، یاد شعری از ناصر خسرو می افتم. شعری که در آن شاعر به استقبال دوستی که از حج برگشته می رود و از او سوالاتی می پرسد. می پرسد تا بداند حج را چگونه به جای آورده است و به چه طریق و با چه نیتی اعمالش را انجام داده است. از احرام و طواف و رمی جمرات و وقوف بر عرفات و قربانی می پرسد. حاجی اما فقط گوش می دهد و سر تکان می دهد که نه. آخر هم ناصر خسرو تاسف می خورد به حالش و می گوید تو فقط رفته ای مکه را دیده ای و آمده ای. رنج سفر را به تن خریده ای و حجی به جای نیاورده ای.

ناصر خسرو درست می گوید. آنچه قرار است از عبادات و فروع دین عاید آدمی شود، همان است که به اصل بازگردد. اصل در لغت به معنی ریشه است و فرع یعنی شاخه. ما به شاخه می آویزیم تا به ریشه برسیم. این را می توان به تمام فروع دیگر دین اعم از نماز و خمس و روزه هم تعمیم داد.

نماز در ظاهر خم و راست شدن است و می تواند شبیه همان حرکاتی باشد که کسی در نرمش و ورزش صبحگاهی انجام می دهد. اصلش اما کرنش در برابر پروردگار و ایستادن در برابر اوست. روزه گرسنگی و تشنگی است و آدمی باید عاقل نباشد که به خودش در گرما و زیر آفتاب سختی بدهد. ریشه اش اما نوعی یادآوری و تمرین برای رهایی نفس از هوس ها و خواسته هایش است. به همین ترتیب هم فروع دیگر را می شود زیر ذره بین گذاشت و اصلشان را شناخت.

امروز روز عرفه است و خواندن دعای عرفه سفارش شده است. فردا هم عید قربان است. این دو روز فرصت خوبی است برای آنکه یقه خودمان را بگیریم و بشویم مثل ناصر خسرو. از خودمان بپرسیم و ببینیم چقدر به آنچه واقعا از عبادات و فروع دین، قرار است برسیم، رسیده ایم.


متن شعر ناصر خسرو:

حاجیان آمدند با تعظیم                               شاکر از رحمتِ خدایِ رحیم

جَسته از محنت و بلایِ حجاز                    رَسته از دوزخ و عذابِ الیم

آمده سویِ مکّه از عرفات                         زده لبّیکِ عُمره از تنعیم

یافته حجّ و کرده عمره تمام                      بازگشته به سویِ خانه سلیم

من شدم ساعتی به استقبال                 پای کردم برون ز حدِّ گلیم

مر مرا در میانِ قافله بود                         دوستی مخلص و عزیز و کریم

گفتم او را «بگو که چون رَستی               زین سفر کردنِ به رنج و به بیم؟
 
تا ز تو بازمانده ام جاوید                         فکرتم را ندامت است ندیم

شاد گشتم بدان که کردی حج                چون تو کس نیست اندرین اقلیم

بازگو تا چگونه داشته ای                       حرمتِ آن بزرگوار حریم

چون همی خواستی گرفت اِحرام            چه نیت کردی اندر آن تحریم؟

جمله بر خود حرام کرده بُدی                  هر چه مادونِ کردگارِ قدیم؟

گفت«نی»گفتمش «زدی لبّیک               از سرِ علم و از سرِ تعظیم

می شنیدی ندایِ حقّ و جواب               باز دادی چنانکه داد کلیم؟
 
گفت«نی»گفتمش « چو در عرفات          ایستادیّ و یافتی تقدیم
 
عارفِ حق شدیّ و منکرِ خویش              به تو از معرفت رسید نسیم؟

گفت«نی» گفتمش «چو می گُشتی       گوسفند از پیِ یسیر و یتیم

قربِ خود دیدی اوّل و کردی                     قتل و قربانِ نفسِ شومِ لئیم؟

گفت«نی» گفتمش « چو می رفتی         در حرم همچو اهلِ کهف و رقیم

ایمن از شرِّ نفسِ خود بودی                    وز غمِ فُرقت و عذابِ جحیم؟

گفت«نی» گفتمش« چو سنگِ جِمار        همی انداختی به دیوِ رجیم

از خود انداختی برون یکسر                     همه عادات و فعل هایِ ذمیم؟

گفت«نی» گفتمش چو گشتی تو             مطّلع بر مقامِ ابراهیم

کردی از صدق و اعتقاد و یقین                  خویشیِ خویش را به حق تسلیم؟

گفت«نی» گفتمش به وقتِ طواف             که دویدی به هَروَله چو ظَلیم

از طوافِ همه ملایکتان                            یاد کردی به گِردِ عرشِ عظیم؟

گفت«نی» گفتمش چو کردی سعی          از صفا سویِ مروه بر تقسیم

دیدی اندر صفایِ خود کونین                     شد دلت فارغ از جحیم و نعیم؟

گفت«نی» گفتمش چو گشتی باز            مانده از هجرِ کعبه بر دل ریم

کردی آنجا به گور مر خود را                      همچنانی کنون که گشتی رمیم؟

گفت: از این باب هر چه گفتی تو              من ندانسته ام صحیح وسقیم

گفتم ای دوست پس نکردی حج               نشدی در مقامِ محو مقیم

رفته‌ای مکّه دیده آمده باز                        محنتِ بادیه خریده به سیم

گر تو خواهی که حج کنی پس ازین           این چنین کن که کردمت تعلیم


پ.ن:

امروز اگر عرفه خواندید من را هم در دعایتان فراموش نکنید.

مطالب مرتبط:

نشانه قبولی روزه چیست؟

اخلاق در گرو دین

ترانه های نوستالژیک: دانلود ترانه "خزان عشق"

مدتی است غمی بر دلم نشسته است. نمی دانم ریشه اش چیست و از کجا آمده است. شاید غم به بهانه آغاز پائیز در دلم خانه کرده است. شاید هم تغییر فصل ها گذر عمر را برایم پر رنگتر می کند و غم را به درونم سرازیر. هر چه هست خودم نمی دانم چرا غمگین شده ام و همین برایم عجیب است! بی خود نیست که می گویند آدمی پیچیده است و همینکه خودت را بشناسی هنر کرده ای.

این روزها ترانه "خزان شد" از جواد بدیع زاده را زیاد گوش می دهم. ترانه ای است که صدای محزون خواننده حتی اگر معنی اش را ندانی گیرت می اندازد و حسش را درونت جاری می کند. وقتی غمگین باشی و ترانه ای غمگین هم گوش بدهی تحمل غم آسان تر می شود. این هم از خاصیت هنر است. گاهی ترانه ای انگار برای تو سروده شده است و هر بار که گوشش می کنی انگار خودت اگر موسیقی می دانستی یا خواندن بلد بودی همان را می خواندی. این چنین با آن آهنگ یا ترانه هم آوا می شوی و کمی تسکین می یابی.

شعر این ترانه را رهی معیری گفته است که ظاهرا اولین تصنیف ایشان هم هست. غیر از جواد بدیع زاده هوشمند عقیلی و خواننده ای به نام نیما هم این ترانه را بازخوانی کرده اند. برنامه رادیو 7 هم، به مناسبت آغاز پائیز، بازخوانی از آن با صدای امیر کهکشان، شاهین امیری، و مسعود شاه ولی را پخش کرد.

متن ترانه "خزان عشق"

شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی

با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود

آفت خرمن مهر و وفایی
نو گل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه

دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می‌پرستم
تا هستم

تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراغت ناله کنم تا کِی

تو و نی چون ناله کشیدن‌ها
من و چون گل جامه دریدن‌ها
ز رقیبان خواری دیدن‌ها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی

برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
بشکستی چون زلفت عهد مرا

دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی

نمی‌کنی ای گل یک دم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم

تا.. کی.. بی.. تو بود
از.. غم.. خون.. دل من
آه از دل تو

گر چه ز محنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من
هر چه توانی ناز
هر چه توانی ناز
کز عشقت می‌سوزم باز

دانلود
-------------
"خزان عشق" با صدای جواد بدیع زاده (حجم: 3 مگابایت )

"خزان عشق" با صدای هوشمند عقیلی (حجم: 7 مگا بایت)

"خزان عشق" با صدای نیما (حجم:
حجم: 6.5 مگابایت )

اجرای تصویری "خزان عشق" در رادیو 7 (حجم: 12 مگابایت )

منابع:
دهلچی
ویکی صدا
وبلاگ رادیو 7

 مطالب مرتبط:ترانه های به یاد ماندنی
شعرهای به یاد ماندنی

فالی بر سر مزار حافظ

چند روز پیش رفته بودم شیراز. شهر شعر و فالوده و بهار نارنج. بر سر مزار حافظ نیتی کردم و فالی گرفتم. شعر زیر آمد:

به نظرم حافظ می خواسته وضعیتی را توصیف کند که در آن دل به چیزی یا کسی سپرده می شود و بعدتر راه رسیدن به آن بسته می شود. به طوری که در این امید و نا امیدی همان فرد هم نقشی دارد و همچو مطربی است که با موسیقی‌اش حال اهل دل را می گیرد و مانع از های و هوی آنان میشود. وی رخ نموده است و بعد از جلوه گری اش، رو گرفته است و خود را پنهان کرده است. بی هیچ توجهی به نتیجه‌ی دل‌بری ها و اهمیتی به دل هایی که شوق او را دارند.

  همیشه در فال حافظ یک بیت حرف آخر را می زند. در اینجا هم بیت واپسین این نقش را دارد. حافظ گفته است اگر میلی به وصال هست نباید سکوت کرد و تماشاچی بود. باید عشق ورزید و برای وصال تلاش کرد. در غیر این صورت مثل این است که بدون وضو کعبه را طواف کرد و سرانجام کار حاصلی نخواهد داشت.

شعرهاي به يادماندني: بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم! (كوچه)

يكي از به يادماندني‌ترين شعرهاي معاصر شعر "كوچه" مرحوم فريدن مشيري است. شعر روايتگر خاطره‌اي است از آخرين ديدار يك عاشق. خاطره‌اي كه با عبور او از كوچه‌اي كه آخرين دفعه‌ي ديدارشان بود زنده مي‌شود و چُنان پرده‌اي نقاشي در برابر ديدگانش نقش مي‌بندد. در آن شب ناگهان معشوق حرف از جدايي مي‌زند و عشق را مثل جريان يك رود گذارا و موقت مي‌نامد. عاشق بيچاره كه فكرش را هم نمي‌كرد مبهوت مي‌ماند و فقط مي‌تواند  بريده بريده از دلش و حسش بگويد. از اينكه نمي‌تواند و نمي‌خواهد عشق را رها كند. جوابش اما توصيهاي است به سفر براي تحمل دوري و بعد هم خاموشي.

آن شب ميگذرد، به تلخي و در اندوه. عاشق اما، سال‌ها بعد با عبور از همان كوچه تك تك لحظات آخرين ديدار را به ياد مي‌آورد. هنوز هم او نگسسته است و در همان كوچه ايستاده است. شايد براي آنكه ثابت كند عشق چونان درختي استوار و پابرجاست. شايد به اميد آنكه يك شب باز او را ببيند كه به ياد گذشته يا براي خبر گرفتن از وي به آن كوچه آمده است. براي همين هر بار كه از آن كوچه ميگذرد همه تن چشم ميشود و خيره به دنبال آن كس كه دوستش داشت مي‌گردد. اما عاقبت  جز حسرت و اندوه نصيبي نمي‌برد.

شعر كوچه (فريدون مشيري)

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم؛

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم؛
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم؛
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم؛
در نهانخانه‌ي جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید؛
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوتِ دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم؛
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت؛
من همه، محو تماشای نگاهت؛
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام

خوشه‌ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر كن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،
آب، آیینه‌ي عشق گذران است؛
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!
با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد؛
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم؛
باز گفتم كه : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشك در چشم تو لرزید؛
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم؛
نگسستم، نرمیدم؛
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم؛
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم؛
نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

دانلود

------------------

دكلمه شعر "كوچه" با صداي زنده ياد فريدون مشيري (حجم: 4.5 م.گ)

ترانه "كوچه" با صداي بي‍ژن بيژني (حجم: 12.5 م.گ)

ترانه" كوچه" با صداي مختاباد (حجم: 7.6 م.گ)

ترانه هاي به ياد ماندني: اي ايران، اي مرز پرگهر!

اين ترانه براي من خاطرات زيادي را به همراه دارد. از زمان دبستاني بودنم كه در روزهايي مثل اين روزها سرود" اي ايران" را دسته جمعي اجرا مي كرديم تا فتح هر قله كه بنا بر رسمي ديرينه در گروه كوه دانشگاه بر فراز قله "مرز پر گهر" را مي خوانديم، اين سرود و ريتمش بر سر زبانم بوده است. در اين ترانه شعر و آهنگ و آواز هر سه چنان در هم آميخته‌اند كه شوق ميهن دوستي را در شنونده شعله ور مي كند.

ترانه "اي ايران" اولين بار 59 سال پيش نواخته شده و هنوز تازگي و طراوت خود را حفظ كرده است. شعرش وقتي سروده شده است كه قواي متفقين بر ايران مسلط بودند. شاعر در خيابان سربازي اجنبي را مي بيند و خونش به جوش مي آيد. سپس اين شعر را مي سرايد و با همكاري دوستش روح الله خالقي آهنگ آن را تنظيم مي كند. شايد به همين دليل است كه شعر اثر گذار است و به گونه اي خاص حماسي است. سخني كه از دل برآيد لاجرم بر دل مي نشيند.

معروفترين اجراي اين اثر از استاد غلامحسين بنان است. اجراهاي ديگرا يا در دسترس نيست و يا به استواري اجراي مرحوم بنان نيست.  در سال هاي اول انقلاب اين اثر براي مدتي حدود يك سال به عنوان سرود ملي ايران از صدا و سيما پخش مي‌شد، اما با بالا گرفتن نزاع ميان ملي گرايي و مذهب گرايي اين اثر هم مورد غضب قرار گرفت و براي مدتي مهجور ماند. در سال هاي اخير خانه هنرمندان هم كليپي را بر اساس اين ترانه ساخته اند.

متن ترانه (شاعر: حسین گل گلاب)

ای ایران ای مرز پر گهر/ ای خاکت سرچشمه‌ی هنر
دور از تو اندیشه‌ی بدان/پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من
آهنم/ جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام / دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما / پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است / خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم / برگو بی مهرِ تو چون کنم

تا گردش جهان و دور آسمان به پاست/ نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشه ام / دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما/ پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خُرّم بهشت من/ روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارَد به پیکرم / جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گِلم / مهر اگر برون رَوَد تهی شود دلم
مهر تو چون شد پیشه ام / دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما /  پاینده باد خاک ایران ما

---------------------

دانلود ترانه (آهنگساز:روح الله خالقي)

با صداي غلامحسين بنان (حجم 2.8 مگابايت)

كليپ اجراي هنرمندان (حجم 31 مگابايت)

ترانه هاي به ياد ماندني: ليلاي من كجا مي بري؟ (زنگ كاروان)

ترانه زنگ كاروان شبيه شعر اي ساربان سعدي است. اين بار ياري كه در راه رفتن است ليلا نامي است. يا شايد هم در نظر مجنوني ليلا لقب گرفته است. او در حال رفتن است و عاشق بيچاره هم رفتنش را نظاره مي كند. در اين بين اما، او دلش خوش است كه آنچه در دلش يافته است باقي مي ماند و در قصه ها جاودانه خواهد بود. شايد پس از اين با عشقي كه ساخته است زندگي كند و به سوز آن زندگاني اش را از كسالت و روزمرگي زمان حفظ كند.

متن ترانه: (شاعر: معيني كرمانشاهي)

ای کاروان ای کاروان،  لیلای من کجا می‌بری؟ ........ با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری

ای کاروان کجا می روی؟.....................................لیلای من چرا می‌بری؟

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا ................تا این جهان بر جا بود این عشق ما بماند به جا

ای کاروان کجا می روی؟.....................................لیلای من چرا می بری؟

فنا نگيرد ز دنياي فاني........................................شراره عشقی که شد آسمانی

به یاد یاری خوشا آه و اشکی...............................به سوز عشقی خوشا زندگانی

 همیشه خدایا محبت دلها....................................به قصه بماند به نام دل ما

که لیلی و مجنون فسانه شود..............................حکایت ما جاودانه شود

ای کاروان اي كاروان، لیلای من کجا می بری؟...........با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری

 پ.ن: محسن نامجو شعر فوق را با تغييرات و اضافاتي اجرا كرده است. شعر اصلي به نظرم پرمعنا تر

است و چون اجراي اول آن توسط كورس سرهنگ زاده بوده، آن را آورده ام.

دانلود

--------------------

با صداي كوروس سرهنگ زاده (آهنگ : همایون خرم)

با صداي محسن نامجو

ترانه هاي به ياد ماندني: اي ساربان آهسته رو!

"اي ساربان" را سعدي، شاعر تواناي فارسي، سروده است. سعدي در اين شعر به ظرافت تابلويي را تصوير مي كند كه در آن معشوقش همراه كارواني در حال رفتن است و در اين حين عاشق چنان زار و پريشان است كه گويي جان از بدنش در حال رفتن است. با اينكه يار او بر عهدش وفادار نبوده و بر او بسيار بيداد كرده است اما همچنان در دلش جاي دارد و در رفتنش مي خواهد زمين و زمان را بر هم بدوزد. اين چنين عاشق درمانده است و حتي حاضر است آنقدر بگريد كه زمين گل شود و كاروان از رفتن باز ماند.
اين شعر را تا كنون 18 نفر در دستگاه ها و سبك هاي مختلف خوانده اند. از اين بين اما سه اجرايي را كه كيفيت بهتري داشته اند آورده ام.

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود                    وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او                 گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون              پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان                  کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان             دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم             چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او                         در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین                  کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم              وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل                       وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من                        گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن می‌رود          من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا                  طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود


دانلود ترانه "اي ساربان"

----------------------------

با صداي استاد شجريان

با صداي شهرام ناظري

با صداي مختاباد

منبع ترانه ها: الوند موزيك

جفا

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت          بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت

یا رب مگیرش ار چه دلِ چون کبوترم               افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت

بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار                حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت